دوستان عزیزم سلام
متاسفانه برخی با استفاده از اسامی و آدرس دوستان پیامهایی به دور از ادب و احترام می نویسند
پیامهایی که شمع سوخته می نویسه به دور از بی ادبی به دور از فضولی و توهینه
من از دوستانی که در موردشون در دلم شک کردم عذر می خوام امیدوارم که منو ببخشید
انشاالله از این بی مهری ها در بین ما وجود نداشته باشه
بیا یک دم عزیز دل تو با من مهربانی کن
ندای عشق بشنو از دلم ، هر چه که دانی کن
نگه بر چشمه دل کن که لبریز گل عشق است
اگر باشد غلط جانا ، تو هر چه می توانی کن
من سودا زده می سوزم از هرم نگاه تو
نگاهت را مگیر ازمن رحمی بر جوانی کن
گمان می کردم تو هم مانند من مست می عشقی
عجب عشقی به دل دارم نگه بر بدگمانی کن
پس ازعمری به شهر عشق گشتم تا تو را دیدم
همه گویند جانت را فدای یار جانی کن
... در بستر هجرست همی نالد و گوید
بیا ای دلبر دیرین تو با من هم زبانی کن

- ... به جاش می تونید اسم خودتون رو بذارید
- رهی معیری از شعرای نامی ماست
آروزی من این است ...
که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من این است ...
یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من این است ...
که تو مثل یک سایه سر پناه من باشی لحظه تر گریه
آرزوی من این است ...
نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است ...
هستی تو من باشم ، لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
آروزی من این است...
تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من این است ...
در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا
آروزی من این است ...
زیر سقف این دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها
آرزوی من این است ...
آروزی من این است ...
آروزی من این است ...

آروزی من این است ...
ـ خدایا همه آرزومندان را حاجت روا بفرما !!!
ـ دل تاب تنهایی ندارد ...
ـ عیدتون مبارک !
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من نیز چون ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و تو را به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و زدوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با تو سبز روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لجه ی بی وفایت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافی ست
معنای لطیف عشق را فهمیدم

باز امشب جلوه بخش بزم مستانم چوشمع
در میان سوز و ساز خویش خندانم چو شمع
با که گویم درد بی درمان خود را زآنکه من
در میان جمع ، تنها و پریشانم چو شمع
اشک گرم و آه سرد و روی زرد وسوزدل
حاصل عشقند و من این نکته می دانم چو شمع
با خیالش ، با نگاهش ، با فراقش ، با غمش
گاه گریان گاه سوزان گاه لرزانیم چو شمع
گفتمت از سوز و ساز عشق ننشینم زپای
تا وجودی باشدم ، برعهد و پیمانم چو شمع
- این هم از احوالات ماست !!!
- یادتون نره ما رو هم دعا کنین !
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی ،
تک و تنها به تو می اندیشم ،
همه وقت همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم ،
تو بدان این را تنها تو بدان!
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان!
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو!
قصه ی ابر و هوا را تو بخوان!
تو بمان با من تنها تو بمان !


نازنین من!
دل دردمند عاشق زمحبت تو خون شد
نه کشی به تیغ هجرت نه به وصل می رسانی
سال هاست که بر من بینوا صبحی گذشت و شامی ،
از کوی دلبر با وفا نه قاصدی نه سلامی !
نه نامه ای نه پیامی !
ندانم به این قالب بی روح ، صبر ایوب داده شده!
یا عمر نوح وعده شده !
به بیداری انتظار می کشم خبری نمی شنوم !
می خوابم اثری نمی بینم !
هر طرف می روم به جایی نمی رسم !
از هر که می پرسم نشانی نمی یابم !!
از آن طرف هم آتش نمرودی هجران ، آنا فآنا در ازدیاد ، چه کنم ؟؟؟!!!
...
...
...
هرچه بادا باد ، در بحر جنون پا می زنم ،
امشب کشفی نصیبم شد شد ، نشد نشد !
امشب خوابی دیدم دیدم ، ندیدم ندیدم ، ....
من معرفت خودش را می خواهم ، من خودش را می خواهم !!!
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

- در این شبهای قدر ما رو فراموش نکنین !!!